تبليغاتX
انتظار




انتظار

نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
كدهاي جاوا
 
انتظار
  انتظار می کشم و باز انتظار می کشم؛ کار دیگری جز انتظار ندارم. انتظار برای آن چیزهایی که آرزوهایم را ساخته اند. انتظار برای روزهای بهتر، انتظار برای پایان تیرگی ها، انتظار برای گفتن حرفهای نگفتهای که راه گلویم را سد کرده اند، انتظار برای پایان یافتن خاموشی فریادهایم، انتظار برای شنیدن صدایی عاشقانه از میان تیرگی شب ...

 


 

[+] نوشته شده توسط شيوا در 17:23 | |                              

 

جاودانه دوستت دارم
 

تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم وبرای خاطر نخستین گلها

تورا به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تورا به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم...

 

 

زیبا ترین تصویری که در زندگیم دیدم

نگاه عاشقانه ومعصومانه تو بود

زیباترین سخنی که شنیدم آوای دل انگیز کلام تو بود

زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود

زیباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود

زیباتریت لحظه زندگیم  با تو بودن بود

زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود

زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود

زیبا ترین اعترافم عشق تو بود

جاودانه دوستت دارم


 

[+] نوشته شده توسط شيوا در 12:55 | |                              

 

معشوق...
 

لحظه هاي باتوبودن چه زود دير ميشوند، و چه زود جاي خودرا به خاطره باتوبودن ميدهند. از روياي با توبودن در ساحل خيالم برکه اي ساخته ام که هر وقت دلتنگ حضورت شدم قايق دل را به درياي بيکران باتوبودن بياندازم و به سرزمين خاطره هايمان سربزنم

@@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@

 

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده

 

يادمان باشد از امروز خطايي نكنيم/گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم/پر پروانه شكستن هنر انسان نيست/گر شكستيم زغفلت من و مايي نكنيم/يادمان باشد اگر شاخه گلي راچيديم/وقت پرپر شدنش سازو نوايي نكنيم/ يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند /طلب عشق ز هر بي سرو پايي نكنيم/ يادمان باشد اگر حال خوشي دست بداد/جز براي فرج يار دعايي نكني

 

نه از خاکم.......نه از بادم........نه در بندم............نه آزادم...........نه آن ليلا ترين مجنون.............نه شيرينم..............نه فرهادم......... فقط مثل تو غمگينم.........فقط مثل تو دلتنگم...........بيا بگشاي در بگشاي...........دلتنگم.............که دلتنگم...

 

گر چه مستيم و خرابيم ز شب هاي دگر ..........باز کن ساقي مجلس سر ميناي دگر................امشبي را که در آنيم غنيمت شمريم.............شايد اي دل نرسيديم به فرداي دگر............مست مستم مشکن قلب من اي پنجه ي غم.......من به ميخانه ام امشب تو برو جاي دگر

 

بزن مطرب که امشب دلبرم مستانه مي رقصد......شب افسونگرم لب بر لب پيمانه مي رقصد..........بده ساقي شرابي عطشين ، مست و خرابم کن.........که امشب دلبرم در مجلس بيگانه مي رقصد

 

پروردگارا!!!

 

به من بیاموز که دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند.

 

عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...

 

بگویم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند...

 

به من  بیاموز تا لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی

 

به صورتم ننواختند...

 

محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند

 .........

 يکروز رسد غمی به اندازه ی کوه يکروز نشاط آيد اندازه ی دشت افسانه ی زندگی همين است عزيز-در سايه کوه بايد از دشت گذشت


 

[+] نوشته شده توسط شيوا در 12:26 | |                              

 

عاشق شكسته دل
 

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

 


 

[+] نوشته شده توسط شيوا در 12:25 | |                              

 

كاش
  كاش مي شد سرزمين عشق رادرميان گامهاتقسيم كرد كاش مي شدبادوچشم عاطفه قلب صدآسمان راناز كرد كاش مي شد درسكوت دشت شب نالةغمگين باران راشنيد كاش مي شدبامحبت خانه ساخت يك اتاقش رابه مرواريدداد كاش مي شدبه تمام مردمان پيشوندنام انسان راگذاشت كاش مي شدباتمام حرفهايك ديچه به صفابازكنيم كاش مي شددنهايت راه عشق آن گل گم كرده راپيداكنيم

 سكوت

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه توي زندگي يه وقتا ، تنهايي رمز عبوره اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توي دنيا ، دل به تو سپرده بودم

 


 

[+] نوشته شده توسط شيوا در 12:23 | |                              

 

دوستت دارم
 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

 


 

[+] نوشته شده توسط شيوا در 11:43 | |                              

 

...خبر مرگ...
 

 

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟...

 

آن زمان كه خبر مرگ مرا

                      

از كسي مي شنوي، روي تو را

                        

                             كاشكي مي ديدم

 

شانه بالا زدنت را،

 

                       بي قيد

 

و تكان دادن سر را كه

 

               عجب! عاقبت مرد؟

 

                                         افسوس !

 

كاشكي مي ديدم !

 

                   من به خود مي گويم :

 

                              چه كسي باور كرد

 

                                           جنگل جان مرا

 

                                              آتش عشق تو خاكستر كرد؟...

 

خبر مرگ

 


 

[+] نوشته شده توسط شيوا در 11:36 | |                              

 

مينويسم...
  ...مي نويسم به ياد عاشقان دلسوخته، به ياد غروب غم گرفته، به ياد آبي دريا و به ياد

 

سرخي شقايق  و به ياد نم باران، تا كه شايد دل غمگين و تنهايي آرام شود، به تو كه

 

همانند من تنهايي و عاشق، به تو كه سبزي و زندگي بخش ، به تو كه آبي اي و

 

 آرامش بخش، به تو كه عاشقي ، غمگيني ، تنهايي ، دلسوخته ايي و منتظر، به تو كه

 

تنها اميد زندگاني مني ولي خود نمي داني، چه بسا كه اگر مي دانستي كه در دل من

 

چه مي گذرد از فرط خوشحالي پر در آورده و به سويم مي شتافتي ، مي آمدي و تسكين

 

 دل تنهايم  مي شدي.

 

كاش بودي و مي ديدي كه چقدر دلم غمگين است كه چقدر تنهايم، تنها و خسته،

 

 تنها وعاشق، آري من عاشقم، عاشق عشقت، عاشق صفا و صميميتت، عاشق خوبي هايت

 

پس تو هم عاشق باش تا كه باز كـنيم  پنجره ي تنهائيمان را بر روي باغ عشق و

 

يكـدلي و يكـرنگي را بر يكديگر هديــه كنيم.....


 

[+] نوشته شده توسط شيوا در 11:22 | |                              

 

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
داریوش قالبساز &

< قالب و كدهاي جاوا >